از خشکسالی مدیریتی‌  تا خشکسالی محیطی و بدفصلی تعاملاتی

 رئوف آذری- فعال صلح و‌ مهربانی – در خشکسالی مدیریتی، خشکسالی محیطی قطعی است و در خشکسالی اقلیمی نیز، بی‌آبی، پدیده محتوم متأثر …

گرچه کم‌آبی و بی‌آبی، اکنون از خوزستان و بلوچستان، مخابره می‌شود ولی دمای بالاتر از ۴۰ و ۵۰ درجه، کم‌آبی سرزمینی در پی دارد…

در این روزگاران سخت کم‌آبی، نه‌تنها دره‌ها و رودها و‌ چشمه‌ها، درختان و گیاهان و پرندگان و خزندگان و چرندگان، کم می‌آورند، بلکه ما  ساکنان این جغرافیا نیز،  در معرض کم‌آبی هستیم …

بسیاری از موجودات، کم‌آب که بشوند، به درد مرگ تدریجی مبتلا می‌شوند مثلاً گیاهان و درختان پژمرده می‌شوند، پرندگان، نای پرواز نخواهند داشت و چرندگان و‌ خزندگان نیز توان چریدن و خزیدن از دست خواهند داد.

انسان، هم به دلیل اینکه قسمت اعظم حجم بدنش، از آب است، در دوران تشنگی، ماهیچه‌ها، منقبض و فشار بر شقیقه ها بیشتر و در نتیجه، از تاب‌آوری‌اش،کاسته و بر میزان خشم و عصبیتش افزوده می‌شود!

هرچه تشنه‌تر بشویم، عصبی‌تر و هر چه عصبی‌تر نیز فهم در لحظه‌مان، ناقص‌تر و احتمال خطا در برداشت، کنش و واکنش‌مان بیشتر می‌شود و مرگ سلامت ارتباطی و تعامل بهینه‌مان، حتمی می‌شود!

این روزها، شهروندان ایران زمین، علاوه بر کم‌آبی و‌ بی‌آبی و‌ تشنگی، با پاندمی خرواری و پر و پیمان همرسانی اطلاعات مخدوش و دستکاری شده، اخبار زرد و نادرست، بازنمایی‌های رسانه ای خطی-جناحی، قومی و  جغرافیایی، و ده‌ها و صدها معضل و ‌آسیب متکثر از عواقب خشکسالی و بدسالی های مدیریتی، مواجه‌اند که چون تمساحی از هیکل تاب‌آوری و اندرون منطق، تحلیل و سلامت کنش و مدارای در واکنش‌شان می‌خورد و می‌کاهد…

همین‌ها هم سبب شده است گاه و بسیار از طبیعت، گاه از خود و گاه از دیگری و چه بسیار هم از ساختار و سیاست و حکمران تقاص بگیریم و بر خود و دیگری و طبیعت و‌محیط‌مان، آوار شویم …

فارغ از واکاوی بیشتر و تحلیل و موشکافی و‌ ریشه شناسی، «مسئولیت اجتماعی» امروز ما، حکم می کند در تالار هموندی و هم‌کنشی، واکنشی در خور و قابل تأمل و مسئولانه  تدارک بینیم که بیش از این، عواقب تشنگی، بر عطش همزنی‌مان، نیفزاید و ساختار ارتباطی و فحوای تعاملاتی‌مان را از هم نگسلد…

 

نگارنده، پس از تأمل در مراودات کلامی و مبادلات مجازی، معجون « مرهم هم‌فهمی صلح ساز» را مسکنی بر بحران بی‌آبی و تشنگی و  نیز عطش همرسانی‌های خرواری مجازی و  همزنی‌های نامبارک متعاقب، پیشنهاد می‌دهد که امیدوارم صفت مشترک هموندْسازِمان که «به پا خاستن برای مسئولیت اجتماعی» است، چنین تاب آوری حکیمانه و تأمل عالمانه را حاصل آورد و الگویی خلق کند در نابسامان سرزمینی که گوهر اندرونی‌اش، تاب‌آوری تاریخی در قبال بحران‌های گونه‌گون و هم‌فهمی های یاریگرانه و همدلی‌های پیشران بوده است…