گزارش «روزان» از دستگیری سنگپران بزرگراهها/ سنگ‌پران آدمکش در پایتخت: با کسی دشمنی نداشتم!  

سنگ‌پرانی به خودروها در بزرگراه‌های نواب، یادگار امام و شیخ فضل‌الله نوری؛ خبری که هم شوکه‌برانگیز است هم در همان ابتدا چند پرسش را در ذهن به وجود می‌آورد؛ «آیا من در هنگام رانندگی به‌جز رعایت مسایل راهنمایی و رانندگی، می‌توانم مواردی مثل این قضیه را پیش‌بینی کنم و در امنیت کامل باشم؟»، «چه عامل یا عواملی باعث می‌شود یک نفر به همین راحتی جان دیگری را بگیرد؟»، «چطور می‌شود از وقوع چنین اتفاق‌های هولناکی جلوگیری کرد؟» و اینکه «تضمین نسبی سلامت روان جامعه اصلا برای مسئولان و تصمیم‌گیرندگان مرتبط اهمیتی دارد؟».

به گزارش «روزان»، در آخرین روزهای پایانی هفته گذشته خبری منتشر شد مبنی بر اینکه عامل پرتاب سنگ به سوی خودروهای عبوری در بزرگراه‌ها از سوی پلیس دستگیر شد؛ فردی که منجر به مرگ دو تن شده، چندین نفر را نیز زخمی کرده و موجب وحشت و احساس ناامنی برای هزاران راننده دیگر شده است.

فرمانده انتظامی تهران بزرگ درباره جزئیات دستگیری این فرد به ایسنا می‌گوید: «۱۲ آذرماه امسال بود که پلیس راهور گزارشی از یک حادثه ترافیکی برای دفتر فرماندهی انتظامی پایتخت ارسال کرد؛ گزارشی که در آن عامل تصادف پرتاب سنگ از میانه بزرگراه به سمت یک خودروی سواری در بزرگراه یادگار امام اعلام و متاسفانه منجر به مرگ راننده مرد و ۳۳ ساله خودرو شده بود.»

پرتاب بلوک سیمانی به سمت خودرو

به گفته سردار حسین رحیمی «رسیدگی‌ها ادامه داشت تا اینکه ۹ دی ماه حادثه مشابهی و این‌بار در محدوده بزرگراه نواب رخ داد و متاسفانه به علت پرتاب بلوک سیمانی به سمت یک دستگاه خودروی سواری در حال حرکت، راننده این خودرو که زنی حدودا ۴۵ساله بود، جان خود را از دست داد.»

پرتاب سنگ ۵۰کیلویی و آتش زدن خودروهای گران

رحیمی توضیح می‌دهد:‌ «در نهایت صبح روز پنج‌شنبه (۲۳ دی ماه) این فرد قصد داشت اقدام به پرتاب سنگ به سمت خودروهای عبوری کند که از سوی ماموران دستگیر و به مقر انتظامی منتقل شد. پلیس در یک و نیم ماه گذشته حدود ۱۰ نفر دیگر را هم دستگیر کرده که حتی یکی از این افراد با سنگی ۵۰ کیلوگرمی دستگیر شد البته قصد آنان و شدت کارشان به اندازه این فرد نبوده است و دستگیرشدگان قصد و نیت متفاوتی داشتند. مدتی قبل هم فردی را دستگیر کردیم که خودروهای گران‌قیمت را به آتش می‌کشید.»

بلوک‌های سیمانی رها شده پیمانکاران شهرداری

سوالی که احتمالا باید دست‌اندرکاران باید به آن پاسخ دهند تا جلوی مواردی از این دست را بگیرند این است که چنین سنگ‌هایی چگونه از سوی این افراد حمل می‌شود و به کنار خیابان‌ها آورده می‌شوند؟ فرمانده انتظامی تهران بزرگ در این‌باره می‌گوید: «متهم با استفاده از بلوک‌های سیمانی و مصالح رها شده از سوی پیمانکاران شهرداری و عمرانی در حاشیه خیابان دست به این جنایت زده است.»

می‌خواستم دل خودم را خالی کنم

ایسنا به سراغ این فرد رفته تا به برخی پرسش‌ها درباره انگیزه‌اش از این اقدامات پاسخ دهد؛ فرد دستگیر شده که مدام خواستار حضور پدرش در کنار خود بود، فردی ۴۵ساله به نام «ع» است.

چند ساله‌ای؟

۴۵ سال

چقدر درس خواندی؟

دیپلم دارم و بعد از آن دلم نمی‌خواست درس بخوانم، دوست نداشتم.

شغلت چیست؟

فعلا بیکارم.

چند وقت است که به سمت خودروها سنگ پرت می‌کنی؟

یادم نیست. شاید حدود یکی دو ماه.

چه شد که تصمیم گرفتی به سمت خودروها سنگ پرت کنی؟

می‌خواستم دل خودم را خالی کنم چون همه به من ظلم کردند. همین مردم در جامعه یک موقع‌هایی من را مسخره می‌کردند. می‌خواستند کتکم بزنند. اذیتم می‌کردند. من بلد نبودم از حق خودم دفاع کنم. من زبان دفاع از خودم را ندارم. من با کسی دشمنی نداشتم.

همه این‌ها در همین یکی دو ماه برایت رخ داد؟

نه. {مکث} اما در این مدت حقی که از من خوردند بیشتر شد. ظلم به من بیشتر شد. مثلا در پیاده‌رو راه می‌رفتم و کسانی با عصبانیت و چپ چپ به من نگاه می‌کردند. همین چند وقت پیش برای اولین بار برای دوستم شیرینی بردم اما شیرینی‌فروش سر من را کلاه گذاشت. قیمت ۴۰ [هزار] تومان بود اما با من ۸۰ [هزار] تومان حساب کرد. یا یک بار یکی به من چپ چپ نگاه کرد، گفتم چرا چپ چپ نگاه می‌کنی اما او من را بلند کرد و انداخت در مغازه موتورسازی‌اش و من رو کتک زد و فحش داد.

حتی طایفه مادرم، مرگ او را بر گردن من انداختند. می‌گفتند مادرم دیابت و ناراحتی قلبی دارد و آنقدر حرص و جوش من را خورد، مرد. در حالی که مادرم عاشق من بود. مادرم من را دوست داشت و بغل می‌کرد و می‌بوسید و می‌گفت «تو زبان دفاع نداری همه حق تو را می خورند و من تو را می‌شناسم.»

مادرت چه زمانی فوت کرد؟

سال‌ها پیش فوت کرد.

خواهر و برادر هم داری؟

یک خواهر و یک برادر دارم. من بچه بزرگ خانواده‌ام اما جفت آن‌ها من را اذیت می‌کردند. خواهرم می‌گفت برادر دیگرم را به جون من می‌اندازد. گردنبند و زنجیر طلایش را می‌برد و قایم می‌کرد می‌گفت من دزدیدم. برادرم هم با رفقای ناباب رفت و آمد داشت.

با چه کسانی زندگی می‌کنی؟‌

من تنها زندگی می‌کنم و مستاجرم.

وقتی بیکاری از کجا هزینه زندگی را در می‌آوری؟

هزینه اجاره را پدرم می‌دهد.

زن و بچه هم داری؟

نخیر. مجردم. البته می‌خواستم ازدواج کنم اما بنا به دلایلی نشد.

از سنگ‌پرانی‌ات بیشتر بگو، می‌دانی باعث مرگ دو نفر شدی؟

بله.

یعنی روز پنج‌شنبه هم که رفتی سنگ پرت کنی، می‌خواستی نفر سوم را بکشی؟

نه. من قبلش نمی‌دانستم که باعث مرگ دو نفر شدم. من فکر می‌کردم در حد خرابی ماشین می‌ماند. وقتی دستگیر شدم، فهمیدم. من فکر می‌کردم سنگ بندازم فقط ماشین خراب می‌شود. از کجا می‌دانستم وارد ماشین می‌شود.

یعنی خبرها را نخواندی؟

نه.

چه ساعتی این کار را می‌کردی؟

پنج صبح. اگر تو روز و شلوغی بود، من را می‌گرفتند و خسارت ماشین را از من می‌خواستند. من در خلوتی این کار را می‌کردم. می‌خواستم خودم را تخلیه کنم.

یعنی صبح‌ها به همین قصد از خواب بیدار می‌شدی؟

صبح از شدت اعصاب داغون که غرور من را جریحه‌دار کرده بودند و حقم را خورده بودند از خواب بیدار می‌شدم.

سنگ‌ها را از کجا می‌آوردی؟

سنگ‌ها از کنار بلوار و خیابان می‌آوردم.

سابقه هم داری؟‌

نه.

مواد مصرف می‌کنی؟

نه.

سابقه مشکلات روانی چطور؟

۲۷سال پیش در یکی از بیمارستان‌های تهران من را تحت درمان قرار دادند.

حالا هم قرص مصرف می‌کنی؟

قرص نمی‌خورم، مصرف قرص‌ها حالت بدی بهم دست می‌داد.

این گزارش اضافه کرده است؛ «ادعای مطرح شده از سوی این فرد باید با انجام تحقیق از سوی پلیس و دستگاه قضایی و همچنین بررسی پزشکی‌قانونی به اثبات برسد و از این‌رو آنچه که تاکنون مطرح کرده صرفا ادعاهای اوست.»

آنچه از این آسیب اجتماعی به نظر می‌رسد این است که مشکلات اقتصادی و معیشتی می‌تواند در همه ابعاد زندگی یک جامعه نمود پیدا کند. البته که پیشگیری از هر نوع آسیب از جمله این موارد شاید واقعا امکان‌پذیر نباشد اما تا زمانی که مردم با گرانی و تورم شدید زندگی را سپری کنند و از طرفی آموزش نبینند که مراجعه به روان‌شناس و روان‌پزشک گاهی ضروری و حتی واجب است رخداد چنین وقایعی بیشتر و بیشتر خواهد شد. همه این‌ها نشان می‌دهد فرهنگسازی، آموزش و ثبات اقتصادی برای برنامه‌ریزی و تخصیص هزینه برای سلامت روان، چقدر اهمیت دارد اما به نظر می‌رسد گوش مسئولان از این حرف‌ها پر است و عملا رسیدگی و توجه به چنین مواردی جایی در میان فعالیت‌هایشان ندارد.