قصه های صمد، تنیده در زندگی ما /  زادروز صمد را روز کتاب کودک بدانیم

 قصه های صمد، تنیده در زندگی ما / زادروز صمد را روز کتاب کودک بدانیم

9 تیر 1397 0:39

  آسیه سپهری، فعال اجتماعی

 
روز تولد هانس کریستین اندرسن، روز جهانی کتاب کودک است؛ اما اگر از من، یک کودک پنج- شش سالهٔ متولد دهه 60 بپرسند، 2 تیر،  زادروز صمد را روز کتاب کودک می دانم. به نظر من روز کتاب کودک را باید، به نام صمد مُهر زد.
وقتی از کودکی، از پنج- شش سالگی، تنها دارایی ات، اسباب بازی ات، هم خانه ات، یار خلوتت و حتی دستاویزِ فرار کردنِ از واقعیت های سنگین تر از شانه های کودکی ات و نشستن در پرواز رؤیاهایت را، مدیونِ واژه های رهایی بخشِ او بدانی. وقتی قصه هایش، رخصتی باشد برای لحظاتی پرواز ذهن از شرایطی غمناک و جنگ زده.
وقتی از کودکی با قهرمانانِ قصه های صمد همراه باشی، دیگر نمیتوانی  در میدان شوش میان این همه کودکان کارِ پابرهنه راه بروی، بی آنکه «پسرک لبوفروشِ»  عاشق درس و مدرسه را به یاد نیاوری.
وقتی نگاه مشتاق کودکان کار را با کیسه های سنگین بازیافتی بر دوش، پشت ویترین مغازه ها، خیره به اسباب بازی های رنگی می بینی، نمی توانی «24 ساعت در خواب و بیداری»  را از ذهنت دور کنی و لعنت نفرستی بر هر چه قانونِ عدالت ناخواهانه.
این هنر قصه گویی صمد است که نه فقط از انسان ها، بلکه حتی کلاغ ها و اسب ها، مارها و کبوتران، و حتی یک عروسک، یک شتر نیز، تو را به خلسه حضور در وادی قصه های برآمده از واقعیات می کشاند.
وقتی با دیدن «کلاغ»، سیاهی نمی بینی؛ بلکه بالِ نوازش مادرانه ای می بینی بر سر «اولدوز»، کودکی که با محنت نامادری و بدسرپرستی و تنهایی عجین است و خلوت دلهره روز و شبانش، با نوازش کلاغ و مهربانی اش، به بهشت رویایی مبدل می شود و تنها همدمش می شود «عروسکی سخنگو».
وقتی کودکان کار را می بینی که دست یکدیگر را بر حمل کیسه های سنگین نان خشک و پلاستیک و... به یاری محکم گرفته اند؛  یاشار را به نوازش گونه های خیس اولدوز و تمام همتش برای نشاندن لبخندی بر لبان او به یاد می آوری و عشق های ناب کودکی را.
وقتی  کولبری و   کارگران آق دره و  فریاد مطالبه حقوق های معوق مانده کارگران و... را می بینی، به یاد «کچل کفترباز»  می افتی، در گیرودار عشق و تظلّم خواهی اش.
 وقتی هشتگ  معلم_زندانی   تو را بیاد «ماهی سیاه کوچولو»  می اندازد و رویای راهی که در سر می پروراند.
آری،صمد جاودانه شد؛ به پاسِ هنر قصه گویی اش در ذهن کودکی  که تنها اسباب بازی اش کتابی بود با جلدی ضخیم و بی هیچ تصویر  که اجازه می داد رؤیاهای آینده را، راهت را، اندیشه ات را، خودت به تصویر بکشی:  سبزِ سبزِ.
 
 
 
 

shareاشتراک گذاری

نظرات شما