گزارش «روزان» از رادیکال شدن فضای شبکه‌های مجازی /  بی‌توجهی یا اهتمام به شبکه اجتماعی توئیتر

گزارش «روزان» از رادیکال شدن فضای شبکه‌های مجازی / بی‌توجهی یا اهتمام به شبکه اجتماعی توئیتر

6 خرداد 1397 1:46

 سر بر آوردن شبکه‌های اجتماعی پروفایل محور که امکان طرح دیدگاه و اظهار نظر درباره دیدگاه‌های طرح شده را فراهم می‌آورد، تغییر مهمی در عامل رسانه ایجاد کرده است. اکنون هر فردی در هر کجای دنیا که باشد و هر جایگاه اجتماعی که داشته باشد، می‌تواند در مورد تمامی امور عمومی اظهار نظر کند. دیگر تنها سیاستمداران، یا تحلیلگران یا روزنامه‌نگاران نیستند که امور عمومی را صورت‌بندی و تحلیل می‌کنند بلکه هر کسی می‌تواند با اکانتی در شبکه اجتماعی نظرگاه خود را طرح و صدایش را به گوش عده‌ای برساند. این امر باعث شده که قدرت رسانه‌های کلاسیک با همه توان حرفه‌ای‌شان تحت شعاع تکثر بی‌حد صداهای مختلف قرار بگیرد. در این میان شبکه اجتماعی توئیتر موقعیت ممتازی دارد. امکان‌های موجود در این شبکه اجتماعی آن را به اصلی‌ترین  شبکه اجتماعی با فضایی سیاسی حداقل در ایران تبدیل کرده است. به همین دلیل توئیتر در فضای سیاسی ایران به‌عنوان صحنه‌ای مهم باید دیده شود.

از طرف دیگر، نارضایتی از وضع موجود سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در قالب انتقاد از دولت حسن روحانی، اصلاح‌طلبان و حتی کلیت نظام سیاسی در فضای عمومی به چشم می‌آید. اما نمود این نارضایتی در توئیتر به‌صورت تند و رادیکال قابل مشاهده است. توئیتر به صحنه مبارزه گروه‌های مختلف تبدیل شده و هر کدام به مناسبت‌های گوناگون تلاش می‌کنند نظر خود را ترند کنند و این‌گونه، هم عرض اندام کرده باشند و هم دیدگاهشان را تبلیغ کرده باشند. آنچه این ایام را نسبت به گذشته متفاوت می‌کند، این است که ناامیدی از بهبود وضع موجود دارد به سمت رادیکال شدن دیدگاه‌ها حرکت می‌کند و همچنین، حرکت‌های سازمان‌یافته و جمعی در تبلیغ یک دیدگاه و مخالفت و به محاق بردن دیدگاه‌های مخالف شدت بسیار یافته است.

*تغییر در جریان‌های سیاسی‌نویس توئیتر

جریان‌های سیاسی‌نویس در صحنه توئیتر را می‌توان به سه گروه عمده تقسیم کرد: اصلاح‌طلبان، اصول‌گرایان و سرنگونی‌طلبان. تا پیش از ماه‌های اخیر گروه سوم تحول‌خواهانی بودند که گرچه خود را با اصلاح‌طلب در یک جریان نمی‌دانستند اما خواهان سرنگونی نظام سیاسی، آن هم از سوی دولتی خارجی نبودند.

اما مدتی است به نظر می‌آید اوضاع در حال تغییر است. حداقل در شبکه اجتماعی توئیتر صدای سرنگونی‌طلبان دارد بالا می‌رود. سه جریان سیاسی فعالان توئیتری هر بار به مناسبتی به میدان می‌آیند و هر بار که یکی از آنها می‌کوشد هشتکی را ترند کند، جریان‌های دیگر نیز به تکاپو می‌افتند و واکنشی نشان می‌دهند.

*اکانت‌های فیک در مقابل شهروندان با هویت واقعی

رفتار سرنگونی‌طلبان ویژگی خاص خود را دارد. آنها اغلب در مقابل جریان اصلاح‌طلب موضع‌گیری می‌کنند و با فعالان توئیتری اصول‌گرا که با عنوان «ارزشی‌ها» شناخته می‌شوند، کاری ندارند. آنها در مقابل تمامی کنش‌های اصلاح‌طلبان در توئیتر واکنش نشان می‌دهند و به تمام آنها پاسخ می‌دهند. ویژگی مهم دیگر این جریان سیاسی توئیتری حرکت هماهنگ همراه با خشونت کلامی تند است. به علاوه اینکه آنها افراد را مورد حمله قرار می‌دهند و با تندی بسیار به توهین می‌پردازند. گرچه برخوردهای فردی در توئیتر بسیار است. با این حال، سرنگونی‌طلبان به‌صورت منحصر به فردی چنین رفتار می‌کنند. آنها که اغلب اکانت‌های فیک و بدون هویت واقعی هستند، حمله به اصلاح‌طلبانی را که در توئیتر دیده می‌شوند جزء پروژه خود گذاشته‌اند. به خصوص که اغلب فعالان توئیتری اصلاح‌طلب با هویت واقعی خود صاحب اکانت هستند. آنها اشخاص را مورد حمله قرار می‌دهند و برخوردهای شخصی می‌کنند نه آنکه به نقد دیدگاه طرف مقابل بپردازند.

سرنگونی‌طلبان به لحاظ دیدگاهی انسجام دقیقی ندارند. در میان این جریان از حامیان نئومحافظه‌کاری آمریکا تا هواداران منافقین وجود دارد. تنها می‌توان گفت دو محور کلیدی در دیدگاه‌هایشان وجود دارد. خواست تغییر رژیم سیاسی در ایران با همکاری قدرت‌های خارجی که مصداق دقیقش دولت آمریکاست. در همین چارچوب است که آنها از تحریم و حتی حمله نظام از سوی آمریکا به ایران دفاع می‌کنند. در واقع، دیدگاه‌های سرنگونی‌طلبان با سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران هماهنگ است. مهم‌ترین  نمود این هماهنگی دو هشتگ تشکر از ترامپ بعد از خروج اعلام خروج از برجام و حمایت از مواضع پمپئو در خصوص شرایط دوازده‌گانه‌اش برای ایران بود.

حتی، برخی با تحلیل محل اتصال اکانت‌های سرنگونی‌طلبان و بررسی پیشینه و ارتباطات افراد پرنفوذ آنها سعی کردند وابستگی سیاسی آنها را به کشورهای خارجی نشان دهند. با این اوصاف آیا باید این رادیکال شدن با هدایت آنها را جدی گرفت؟ بنا به دلایلی منطقی این است که به این سؤال پاسخ مثبت داد.

*پایین بودن اعتماد عمومی عامل بحرانی‌تر شدن اوضاع

می‌توان به اتکای نداشتن عقبه سیاسی-اجتماعی درون کشور یا به استناد اینکه سرنگونی‌طلبان گروه کوچک توئیتری هستند که تنها به دلیل برخورداری از پشتوانه خارجی توانسته‌اند صدایشان را بالا ببرند و به گوش برسانند، آنها را نادیده گرفت و بی‌اهمیت برشمرد. اما این دلایل حتی اگر کاملاً با واقعیت سیاسی ایران منطبق باشند، باز هم برای جدی نگرفتن این جریان کافی نیستند.

اولاً به نظر می‌آید تقلیل نارضایتی نسبت به وضع موجود به این گروه با واقعیت ایران امروز منطبق نباشد. اینکه نارضایتی چه نمودی پیدا می‌کند، یک مسئله است اما، اصل موضوع وجود نارضایتی است. نارضایتی‌ای که همان‌گونه گفته شد در قالب انتقاد تند به دولت روحانی و ناامیدی نسبت به اصلاح‌طلبان بروز پیدا کرده است. نمی‌شود این واقعیت را در همین چند ماه اخیر که چند مورد حضور خیابانی در پی داشته است، ناچیز گرفت. دوماً به احتمال زیادی در ماه‌های پیش رو با افزایش فشارهای تحریم‌های آمریکا وضعیت اقتصادی کشور بحرانی‌تر بشود. بنابراین به جای آنکه ریشه‌های نارضایتی بهبود یابد، وخیم خواهد شد. سوماً در حال حاضر توئیتر در حال تبدیل شدن به رسانه اصلی مولد معنای سیاسی در جامعه ایران است و جریانی که بتواند فضای این رسانه را تحت تأثیر قرار دهد، در واقع خواهد توانست بر فضای واقعی جامعه نیز تأثیر بگذارد. بنابراین، سرنگونی‌طلبان تا همین جای کار نیز توانستند معنای سیاسی تولید کنند و به درون جامعه ایران تزریق کنند.

البته، عامل مهم دیگری نیز در کار است: پایین بودن و حرکت نزولی اعتماد عمومی. نگرش‌سنجی‌های رسمی که اغلب از سوی منتقدانش به انحراف از واقعیت متهم است، نیز از پایین بودن سطح اعتماد عمومی و کاهش روز افزون آن حکایت می‌کند. پایین بودن اعتماد عمومی به معنای عدم اطمینان اعضای جامعه نسبت به یکدیگر و همین‌طور نسبت به دستگاه‌های دولتی و دیگر نهادهای عمومی است. گزاره‌ای که با گذر در خیابان و اماکن عمومی به راحتی می‌توان نشانه‌هایی از صحتش یافت. پایین بودن اعتماد عمومی قدرت دولت را برای همراه کردن جامعه با خود سخت می کند و احساس ناامنی و ترس را در بین اعضای جامعه تعمیق می‌کند. مردم به سرعت هر موجی را که از شکست دولت خبر بدهد می‌پذیرند. مردم به سرعت هر موجی را که از ادعای خبر از پشت پرده‌هایی ویرن‌گر بدهد می‌پذیرند. اگر این مسئله را در کنار قدرت تولید معنا از سوی توئیتر در نظر بگیریم، این نتیجه حاصل می‌شود که احتمال همراه شدن گروه‌های زیادی از اعضای جامعه با موج‌های توئیتری زیاد است. به‌خصوص که نارضایتی واقعی و عمیقی وجود دارد که احتمالاً به‌زودی تشدید نیز می‌شود.

اما در مقابل این وضع چه می‌توان کرد؟ اصلی‌ترین  وظیفه بر دوش دولت است که با شفافیت و تغییر در رویکرد نسبت به اطلاع‌رسانی عمومی با اعضای جامعه کاملاً صادقانه و باورپذیر وارد گفتگو شود. در مقابل این راهکار چالش‌های بسیاری وجود دارد که شاید ساده‌ترین‌اش این باشد که حسن روحانی در این روزها متهم است فقط حرف‌های زیبا می‌زند. بگذریم که اساساً امکان یا احتمال انتخاب چنین مسیری برای دولتی که محدود به قدرت دولت پنهان است، چقدر وجود دارد. از سوی دیگر، فعالان سیاسی نیز باید قدرت رسانه‌های جدید را جدی بگیرند و بکوشند معنای بدیل ارائه کنند. معنایی که هم قدرت صورت‌بندی وضع موجود را داشته باشد و هم قابلیت همراه کردن گروه‌های مخاطب را.

نامه اخیر شش عضو کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه خطاب به دادستان کل کشور برای بررسی رفع فیلتر توئیتر را می‌توان تلاش دولتیان در این راستا دانست که امید است به نتیجه برسد.

shareاشتراک گذاری

نظرات شما