«روزان» بررسی می‌کند:  شکاف تمدنی در جامعه ایرانی

«روزان» بررسی می‌کند: شکاف تمدنی در جامعه ایرانی

19 اردیبهشت 1397 0:21

* محمد زینالی اُناری، پژوهشگر فرهنگ عامه

 شناخت آسیبها و مشکلات زندگی روزمره مردم، می‌طلبد تا به تعامل فرهنگ‌های مختلف در ساحت ذهنی مردم توجه کرد. مردم ایران، از نظر فرهنگی، در چندین پاره فرهنگ مشارکت دارند؛ اما علاوه بر اینکه فرهنگ ذهنی آنها دارای موزائیک‌ها و انباشتگی‌های متفاوت است، یک شکاف یا گسست فرهنگی عظیم هم در این میان مشهود است و آن شکافی است که بین دو تمدن قدیم و جدید وجود دارد. شاخص‌های این شکاف، خیلی عظیم‌تر از پاره فرهنگ‌های ملیتی، قومیتی، مذهبی، مدرن و امثالهم است.

«شکاف تمدنی» ناشی از دو نوع طرحواره انباشته شده ذهنی است. بخش اعظمی از کهنسالان ما در آن سو و بخش وسیعی از نوجوانان در این سر شکاف قرار می‌گیرند:

1- طرحوارهای که حامل معرفت قدیم است و دنیا را به شیوه‌ای ساده، بیپیرایه و دارای جهان طبیعی حاضر و مشهود دانسته و زبان شعر و پند و دلالت شناسیهای کهنی همچون امثال و حکم درباره امور زندگی دارد.

2- طرحوارهای هم وجود دارد که از بدو زندگی جهان تخیلی، بازیهای استراتژیک و محاسبات نجومی بزرگ شده، با دروس فیزیک، شیمی تربیت شده و کیهانشناسی کوانتومی و معماری بلور را به‌عنوان جهان پیرامون درک میکند.

اما نکته مهم، زندگی فارغ از دیگری این دو گروه نیست که هر یک از این گروه، با زبان گروه دیگر، نامأنوس بوده و به همدیگر، به دید انسانهای عجیب و غیر قابل درک نگاه میکنند. چه اینکه، در اموری چون خوردن، خوابیدن، نشستن در صندلی اتوبوس و پیوندهای محیطی داخل شهر و ساختمان، فرصت شهود و همدلی پدید میآید؛ اما ارتباط کلامی بین این دو گروه به‌ویژه در حوزه عمومی دچار چالش شده است؛ چرا که یکی به پندگویی و امثال مسلح است و دیگری سرگرم تایپ و مسیج یا ارتباط پیامکی و بایگانی برداشتن از هر موضوع مهمی است.

در نتیجه، دسترسی به ابزارهای ارتباطی برای گروه اول، فضای عمومی را سرشار از پندگویی و مثنوی خوانی و ادبیات اخلاقی و عرفانی میکند. حال آنکه مسئله گروه دوم، تضاد عمیقی است که از فشار رخوتِ ناشی از کیهان‌شناسی سادهانگارانه و طبیعت باورانه حاضر در بیانات گروه اول بر او وارد میشود. از چشم انداز گروه دوم، گروه اول در دنیایی زیست میکند که میراث سیصد چهارصد سال ادبیات شفاهی است که توده مردم آن زمان به فیزیک، هندسه و ریاضی آشنا نبوده و تصورات کلاسیک از زمان و مکان دارند؛ اما گروه دوم، از چشم انداز گروه اول، دارای دنیایی هیجانی و اصرار بر استدلال ریزترین پدیدههای عالم و بسیار تیزبین و محاسبهگر است.

حاصل این شکاف تمدنی، تضاد عمیقی است که بین این دو گروه وجود داشته و علی رغم داشتن همدلی، ادراکهای مشترک در بسیاری از مفاهیم دینی و اخلاقی، اما دارای پنداشتها و روشهای متفاوت ابراز و استدلال می‌باشند. از یک سو، استدلال با روش‌های احساسی و تجربههای نسلی شکل میگیرد که به ابزارهای جدید پرشتاب و انبوه موضوعات آن به دید شلوغی و ترافیک نگاه می‌کند و چه بسا این کارها را عبث و بی معنا می‌داند؛ اما از سوی دیگر، زندگی روزمره و جهان تخیلی و حتی عادی زندگی نوجوانان و جوانان با درک کوانتومی-بلوری جهان شکل گرفته و از همان اول، به انبوهی از حالتهای چندوضعیتی و گفتگوهای پرسشگرانه (به جای پندمحوری و اطاعت) خو گرفته اند.

از منظر گروه دوم، گروه اول، در زمانه پیش از رنسانس، دورانی است که در آن ریاضیات و هندسه توسعه نیافته و اغلب قوانین فیزیک تبیین نشده بودند. زمان زندگی تابع گردش به دور خورشید و مراتب آسمان در هفت طبقه بوده و مدام سعی می‌کردند نسبت خود را با نزدیکی آسمان، افزایش سن و قدرتمأبی ارتقا ببخشند تا مورد احترام قرار گیرند؛ اما از جایگاه گروه اول، گروه دوم، شتاب عجیبی به بازی، کار و سرگرمی و رنگهای ملون و اداهای کودکانه دارند و برای آنها روز و شب چندان معنا نداشته و به آیینهایی که از گردش زمین به دور خورشید شکل میگیرد، بیتوجه بوده، بزرگ و کوچک نمیشناسند و رفتهرفته کودکی و رفتارهای ظریف و از نظر آنان زنانه، در نزد ایشان ارزش پیدا میکند.

این تضاد تمدنی که پیش‌تر به‌عنوان برخورد تمدن‌ها و در ناحیه غرب و خاورمیانه صورت بندی شده بود، اکنون به جهت رونق آموزشهای جدید علمی و شکلگیری هستیشناسی محاسباتاستدلالی جدید و شکل گرفتن کیهان جدید در نزد دانش آموزان و کودکان شکل گرفته و به برخوردی تمدنی در جامعه ایرانی می‌انجامد.

ماحصَل این جدایی، غلبه دیدگاه مرشدمأبانه بر روابط انسانی و محیطهای سیاسی و اقتصادی ایران بوده و از سالیان قبل به خروج دانشمندانی میانجامید که در علم و دانش، فیزیک و شیمی و فهم جهان محاسبه پذیر، پیشرو بودند. اما اینک، دامنه این وضعیت، گسترش یافته و در اغلب خانهها ممکن است این فاصله نسبت به شکل دادن یک تضاد اساسی در میان اعضای خانواده اعم از والدین و فرزندان یا زن و شوهر بینجامد.

سایر آسیبهای ناشی از این وضعیت، در حالتی است که کودکان و نسل در حال تربیت، بین دو واقعیت مورد انتظار از او که توسط مدرسه و والدین در حال شکل گرفتن است، نتوانسته تفکیک قائل شده و طبیعتاً به علت تفاوت نسلی یا تفاوت سواد میان مدرسه و خانه، دچار فشار شدید انتزاعیات شده است؛ یا از نقطه نظر انتزاعی دچار مشکل شود؛ یا اینکه از سوی والدین به کفر و بیدینی متهم شود. نتیجه این وضعیت، سرکوب شدیدی است که کودکان می‌بینند و نظیر فرار نخبگان از کشور، بسیاری از کودکان و علی‌الخصوص دختران نسبت به فرار ازخانه یا ازدواج زودهنگام و ترک تحصیل اقدام کنند.

«شکاف تمدنی» امروز، در میان دو نسل از تمدنی است که یکی هنوز به پیش از رنسانس وصل بوده و یافتههای علم مدرن را بیمعنا و موّاج میپندارد؛ دیگری در کنار سادگی‌های خاص خودش، در دنیایی از پیچیدگیها و زبانهای انسانی و ماشینی رشد پیدا میکند.


 

shareاشتراک گذاری

نظرات شما