چگونه

چگونه "خشونت قجری" در "فرهنگ ایرانی" نهادینه شد؟ / نگرشی تاریخی به ریشه رفتارهای نابهنجار در کشور

16 اردیبهشت 1397 10:44

*محمد زینالی اُناری، پژوهشگر فرهنگ عامه

 رفتارهای خشونت طلب و شرارت گونه در جامعه از سوی قانون و اخلاق باوران نابهنجار تلقی شده و طرد می شود. ارزش های موجود، آن را نفی می کنند و به انسان ها دیکته می کنند که به هیچ وجه سراغ تکرار این رفتارها نروند، اما باز هم این رفتارها تکرار می شوند. قراردادها، ارزش های ترویج شده و بحث های اخلاقی قطعاً مفید هستند و اثرگذار، اما باید به این نکته فکر کرد که چرا چنین اعمالی مدام تکرار می شوند و تأدیب موثر نمی افتد؟ این سوال مطرح است که چرا انسان شرارت می کند و در برابر قواعد، رسوم و قانون سرپیچی می کند؟
«یونگ»، شرارت های انسان را از پس زمینه­  سرشت او می داند که به جهت انحلال شخصیت او   به سبب از دست دادن قدرت فهم موقعیت، یا از بین رفتن پذیرش قانون در شکل دادن خواست بهنجار و متعاقباً کردارهای او، رخ می دهد. حال این زمینه  خواست ها و اسباب شرارت چیستند؟ هابز، انسان را ذاتاً قدرت طلب می دانست و این می تواند به سبب حوادث زیانباری باشد که در گذشته رایج بوده و رفته رفته این سبک زندگی پرشور و شر زندگی از دور زمانه رخت بر بسته است.
شناخت هر رفتار و کرداری می تواند در شناخت تجربه های تاریخی مردم ریشه داشته باشد. کهن الگوهای رفتار مستبدانه یا خشونتی که به « انسان گرگ انسان است» تشبیه شده، تحلیل رفتارهای تمامیت انگارانه ای بوده که در طول سالها به عنوان یکی از روش های قهر و غلبه انسان ها بر همدیگر رایج بوده است. در شیوه ی ارباب­رعیتی که در ایران تجربه شده، این زمینه رایج بوده است. حالت تام تجمع قدرت، در نزد شاهان و اُمرا همچون ناصرالدین میرزا بوده است و می توان حکومت شاهی آنان را نوعی شجاعت یا قدرتمردی آرمانی از این رفتار دانست. ماکیاولی آن را به شیوه ای زیرکانه تشبیه کرده که هر حاکم زیرکی باید مانع شکل گرفتن شجاعت گرگ مأبانه   زیردستانش باشد.
«اخلاق ناصرالدین شاهی» الگوی عام رفتارهای ارباب رعیتی یا تمامیت خواهانه ای است که به عنوان یکی از زمینه های شرارت در نهاد ما قرار دارد و به قول یونگ، سایه ای است که هر آن ممکن است کنترل ما را به دست گیرد. تمامیت خواهی، خود را نه به صورت احساسی درونی یا خواستی خودخواهانه، که در دستور زبان رایج است.
«سایه»، شرارت یا کهن الگویی مثل ناصرالدین شاه یا هر ارباب قلدر دیگری، نه در ضمیر شخصی ما، که از طریق مدخلیت یا اجتماعی شدن ما در زبان رایج صورت می گیرد. نموداری آن، در «غلط می کند» گفتن ها، «پوستتو می کنم ها»، «گوشِت و می بُرم» ها، «چشمتو در میارم» ها و اخیراً «سوسکِت می کنم» ها خودنمایی میکند. ما از طریق آموزش عصبانیت در جامعه، آن هم با مدل قجری، قهر و غلبه را یاد می گیریم؛ شرارتی که ما را به انسانی تمامیت خواه و رویاروی قراردادهای اجتماعی قرار می دهد.
کافی است تا خود را در پایگان عصبانیت احساس کنیم؛ این تجربه روی پیشانی ما روایت می شود؛ هر وقت که «از دنده ی چپ بلند شَم»، «روی سگم بالابیاد»، «شیطونه میگه ...»، «لجم بگیره و ...» و «از کوره در بِرم و ...». آن گاه صفتی که باید، بر خود می گیریم و تبدیل می شویم به فردی که در برابر خورده شدن حقش یا شنیده نشدن سخنش و پدیدار شدن مخالفی، مانند یک ارباب یا انسان قدرتمند شروع به سخاوت این اصفات و افعال می کنیم.
دستور زبان شرارت، ما را به جای یک فرد همدل با دیگری، به جایگاه اربابی قرار می دهد که قرار است پوست بکند و با درست پنداشتن حکم خود، نظر دیگران را «غلط» بداند. در این حالت، فرقی نمی کند که باشیم و حق و حقوق مان چه باشد، خود به خود تبدیل به فردی قلدر و تمامیت خواه می شویم که چه بسا با تنش و آشفتگی جلوی حقوق خود را نیز بگیریم.
شرارت امروزی، از دیرباز به زبان و آداب و رسوم عصبانیت و دعوا و مرافعه تبدیل شده و الگوهای دیگری باید برای آموزش عصبانیت، یعنی حل مسئله بین افراد یادآوری شود. این نوع قواعد تنش و درگیری، در عصبانیت های عادی، یک پدیده منفی و مخاطره انگیز است؛ اما در مورد افرادی که این تمامیت خواهی را یاد گرفته اند، کافی است تا نیازها و هیجان های دیگری مانند نیاز جنسی، انتظارات مالی و اراده های شخصی بیش از حد، گل کند. آن هنگام است که پدیده هایی مانند تجاوز، دزدی و ارتشا رخ می دهد.
سایه، در تربیت و زبان آموزی به بستری از شرارت تبدیل شده و زبان اربابی و تمامیت خواهی را بازتولید می کند. شرارت، زبانی است که ما همه آن را یاد می گیریم و یاد می دهیم و به قالب های عصبانیت و هیجان ما شناخته می شود. اما تنها افرادی که قدرت کنترل کمی در تحلیل این آموزه ها داشته باشند، هیجان بالا به همراه تصمیم گیری ضعیفی داشته باشند، تاوان شرارت و مجازات های آن را می دهند.
 
 
 
 

shareاشتراک گذاری

نظرات شما