گزارش تحلیلی

گزارش تحلیلی "روزان" از طرح گفتگوی ملی و موانع و چالش‌های آن/ گفتگوی ملی : بدون متولی و بی‌سرانجام

17 بهمن 1396 21:36

گروه سیاسی- ماه‌هاست که در فضای سیاسی کشور سخن از گفتگوی ملی می‌رود. لزوم اجرا کردن چنین طرحی شاید حتی قبل از انتخابات پرماجرای اردیبهشت ماه امسال در فضای سیاسی کشور مطرح شده بود.

 بعد از رویارویی سخت جناح‌های سیاسی کشور در انتخابات اردیبهشت ماه و متعاقب آن یک ماه توفانی بعد از آن که با نطق‌های تند حسن روحانی و البته مسائلی چون شعار دادن علیه رئیس جمهور در تظاهرات روز قدس همراه بود، این مسئله که فضای سیاسی کشور به آرامش نیاز دارد بار دیگر از سوی چهره‌های مختلف سیاسی مطرح شد.
بالا گرفتن فشارها در عرصه بین المللی بر کشور و در ابهام قرار گرفتن سرنوشت برجام و ناامیدی از گشایش‌های اقتصادی فوری هم در این وضعیت نقش داشت. از سوی دیگر بحران‌های شدید در حوزه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی وبین‌المللی هر دو جناح سیاسی را به این نتیجه‌گیری نزدیک کرده است که بدون کمک و مشارکت یکدیگر  امکان غلبه به این مشکلات وجود ندارد. دولت روحانی بدون کمک نهادهای قدرتمندی که در اختیار اصول‌گرایان است توان حل مشکلات را نخواهد داشت. از سوی دیگر جناح مخالف دولت هم بر اثر شنیدن "نه" مداوم از رای دهندگان دچار یک فرسودگی عمیق سیاسی شده و اعتماد به نفس خود را از دست داده است. در این شرایط به نظر می‌رسد که گفتگوی ملی یگانه مسیر برای رسیدن به اجماع برای حداقل‌هایی است که اگر نه توسعه که مدیریت بحران‌های ایران را میسر سازد. با این حال به نظر می‌رسد که این تنها ابتدای داستانی است که در آن مشکل‌ها افتاده است. و طرح گفتگوی ملی راهی بسیار دشوا در پیش دارد.
*چه کسی گفتگو کند؟
واضح است که گفتگوی ملی تنها به معنای گفتگوی دو یا سه جناح اصلی سیاسی در کشور نیست. با این حال گفتگوی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان از یک سو و اصول‌گرایان از سوی دیگر می‌تواند گام اول در این مسیر باشد و به نظر چاره‌ای هم جز نیست که ابتدا جناح‌های سیاسی درون بلوک قدرت با یکدیگر به تفاهمی حداقلی دست یابند.
با این حال مشکل از همین جا شروع می‌شود که سیاست در ایران نه در تسلط احزاب که در سلطه جناح‌هاست. سیاست ورزی جناحی هم مختصات خاص خود را دارد. هر جناح متشکل از اشخاص ذی نفوذ و معمولا صاحبان سمت‌های قدرتمند و چند حزب و تشکل و یک بدنه سیاسی و رسانه‌ای است. این جناح‌ها معمولا روابطی شفاف درونی و بیرونی و ساختار شناخته شده‌ای ندارند و در آن روابط شخصی و بر هر نوع ظابطه تقدم دارند. این امر نخستین بحران در مسیر گفتگوی ملی است که روشن نیست که چه کسی باید با چه کسی گفتگو کند.
در اردوگاه اصلاح‌طلبان ایده گفتگوی ملی تقریبا فراگیر است و شخص یا تشکلی با آن مخالفت قطعی ندارد. این جناح رهبری مشخصی دارد که کسی جز رئیس دولت اصلاحات نیست. با این حال تقریبا محال است که در شرایط فعلی     اصول‌گرایان حاضر به گفتگو با رئیس دولت اصلاحات باشند چرا که حتی درج نام و عکس وی در مطبوعات کشور ممنوع است و اصول‌گرایان هم در بسیاری موارد از او به عنوان یکی از سران فتنه یاد می‌کنند و نامش را  در زمره خط قرمزها می‌برند.
اصلاح طلبان یک سامانه وحدت بخش به نام شورای عالی سیاست‌گذاری هم دارند؛ با این حال این سامانه تنها کارکردی انتخاباتی دارد و تا به حال توانی برای هدایت سیاسی کل جریان اصلاح‌طلب یا جهت دهی کلی از خود نشان نداده است.
احزاب اصلاح‌طلب هم به مراتب از تشکل‌های رقیب اصول‌گرا قوی‌ترند اما آن‌ها هم توان سیاسی لازم و مشروعیت اجتماعی برای پیش بردن گفتگوی ملی ونشستن در یک سوی میز مذاکره را ندارند یا تاکنون از خود نشان نداده‌اند.
این وضعیت در میان اصول‌گرایان بسیار بدتر است. جناح اصول‌گرا از بحران شدید رهبری رنج می‌برد و هیچ فردی نیست که در این جریان توان رهبری و مشروعیت لازم برای این کار را داشته باشد. در میان اصول‌گرایان سامانه وحدت بخشی هم مشاهده نمی شود و‌"جمنا" هم که پس از سالیان بسیار شکل گرفت تاکنون نتوانسته است نقش فراانتخاباتی داشته باشد.
مسئله مهم دیگر در درون اصول‌گرایان آن است که اساسا این بخش مهمی از اثرگذاران این جناح نه در تشکل‌های سیاسی که در نهادهای قدرتمند حکومتی مستقرند و برنامه‌های خود را با تکیه بر توان سیاسی و امنیتی و رسانه‌ای خود پیش می‌برند و امکان گفتگو با آن‌ها از موضع یک تشکل سیاسی موجود نیست.
شکاف درونی هم دراین جریان به شدت وجود دارد. از سویی علی لاریجانی و یارانش راه خود را کاملا از بدنه این جناح جدا کرده و به صورت موتلف دولت روحانی درآمده‌اند. بخش تندروی این جریان هم که بیشترین توان رسانه‌ای و تشکیلاتی را دارد اساسا معتقد به طرح‌هایی مثل گفتگوی ملی نیست و رقیب را با عباراتی چون فتنه گر و واداده توصیف کرده و به شدت به آن بدگمان است. در ماه‌های اخیر هم ذره‌ای تغییر در این مشی ایجاد نکرده است و به نظر نمی‌رسد قصدی برای گفتگو داشته باشد. بدنه سیاسی جناح اصول‌گرا و سیاستمداران قدیمی‌تر این جناح هم به نظر هنوز سردرگم است و نه قصد پیوستن به تندروها را دارد و نه مانند علی لاریجانی گسست از آن‌ها را برگزیده است و اساسا مشروعیتی هم در بدنه اجتماعی این جریان ندارد. احزابی مانند موتلفه هم اگرچه قدیمی اما کوچک‌تر از آنند که توانی برای اثرگذاری داشته باشند.
این در هم ریختگی در هر دو جناح سیاسی نخستین مانع بزرگ برای گفتگوی ملی است. با این حال داستان روی دیگری هم دارد.
*در مورد چه چیزی گفتگو شروع شود؟
اگر از مشکل بزرگ طرفین این گفتگوی ملی بگذریم، مسئله دیگری هم در کار است. در مورد چه چیزی گفتگو شود.؟ در عرصه سیاست داخلی اختلافات بسیار است و حل نشده. اصول‌گرایان هنوز قاطبه اصلاح‌طلبان را فتنه‌گر می‌نامد و اصلاح‌طلبان هم رقیب را معمولا اقتدارگرا خطاب می‌کنند. در موضوعاتی مانند نظارت استصوابی یا گشایش در فضای سیاسی و یا حتی اصول مشروعیت نظام هم طرفین سالیان دراز است که دیدگاه متفاوت  دارند و نه طرف غالب که عمدتا اصولگرایانند ذره‌ای از دیدگاه خود کوتاه آمده و نه اصلاح‌طلبان که معمولا طرف ضعیف‌تر در منازعه قدرت هستند، حاضر به عدول از دیدگاه‌های خود شده‌اند.
در عرصه فرهنگی هم نزاع دو طرف ریشه‌دارتر از آن است که گفتگوی در مورد آن متصور باشد. اصلاح‌طلبان از محدودیت‌ها در عرصه هنر و فرهنگ شاکی‌اند و اصول‌گرایان از آنچه ولنگاری می‌نامند. طرفین قصدی هم برای رسیدن به راه میانه ندارند و حتی قانون هم جلودار اعمال نظرات قدرتمندان در این عرصه‌ها نیست.
در عرصه اجتماعی هم در حالی که اصلاح‌طلبان کج‌دار و مریز از آزادی و گشایش بیشتر دفاع می‌کنند، اصول‌گرایان سخت خشمگین هستند و هر هفته از ده‌ها تریبون به وضعیت اجتماعی کشور حمله می‌برند.
در مورد وضعیت سیاست خارجی هم اگرچه به مدد شلنگ تخته‌های دولت جدید آمریکا نوعی اجماع پدیدار شده است اما در مجموع طیف تندرو اصول‌گرایان ذره‌ای از مخالفت خود با برجام کم نکرده است که هیچ، مخالفت آن‌ها هر روز هم افزون می‌شود.
این وضعیت نشان می‌دهد که در مورد موضوع گفتگو هم امیدها برای رسیدن به یک دستورکار حتی برای مذاکره کم رنگ است.
*بی‌صاحب و بی‌سرانجام
طرح گفتگوی ملی در این شرایط به نظر کاملا بدون متولی است. در میان اصلاح‌طلبان تنها خواست کلی وجود دارد و روشن نیست که چه کسی باید این کار را صورت دهد. در میان اصول‌گرایان هم نه خواست جدی است و نه توانی برای این کار هست. شاید تنها استثنا سعید جلیلی باشد که به نظر این روزها صادقانه خواستار کاهش تنش‌هاست در حالی که امثال باهنر به پیش شرط گذاری مشغولند.

موضوعی هم برای گفتگو در دسترس نیست و به نظر در این شرایط گفتگوی ملی هم به سرنوشت بسیار طرح‌های دیگر در فضای سیاسی ایران دچار است. بی‌صاحب و بی سرانجام!

shareاشتراک گذاری

نظرات شما