روزان | اخبار ایران و جهان > جامعه > اجتماعی > همگرایی عدالت خواهی و دموکراسی خواهی/ گفتگوی منتشر نشده با دکتر غلامعباس توسلی
سایز نوشته:
رنگ نوشته:

  مقدمه:

محور این بحث که با رویکرد فرهنگی در اوایل دهه هشتاد و در دو سال منتهی به پایان دولت اصلاحات صورت گرفته است ، عدالت آموزشی است. بحث عدالت آموزشی و راهیابی مفاهیم  اقتصادی به این نهاد آموزشی و فرهنگی همان ابتدا این موضوع را به چالشی اساسی برای حوزه فرهنگ ازجمله حوزه آموزش تبدیل نمود.همین مساله انگیزه ای شد تا موضوع عدالت و مفاهیم پیرامون آن با دکتر غلامعباس توسلی که یکی صاحب نظران در این حوزه بودند  به مباحثه گذاشته شود. ایده اصلی این بحث را این سوال تعیین می‌کند که چه راهکارهایی می‌تواند ما را به همگرایی مفاهیم اساسی چون عدالت و آزادی در جامعه  با محوریت قرار دادن عدالت آموزشی رهنمون سازد. درگذشت این جامعه شناس برجسته  ما را بر آن داشت تا بخش هایی از این گفت وگوی منتشر نشده را به چاپ برسانیم.

·         شمسی پورمحمدی

 

…سوال این است آیا تولید طبقات یکی از کارکردهای پنهان آموزش و پرورش است؟

می توان گفت از دهه ۶۰ به بعد این مساله عنوان شد که اساساً دانشگاه‌ها خودشان موقعیت طبقاتی را تقویت می‌کنند که در حقیقت به دموکراسی کمکی نمی‌کنند. این در واقع یک تناقض است؛ اینکه دموکراسی از یک طرف  بخواهد برای توسعه آموزش و پرورش مفید باشد واز طرف دیگر وقتی آموزش و پرورش توسعه پیدا کرد دموکراسی خودش دچار یک نوع اختلال جدید بشود.این به هدف‌های آموزش و پرورش برمی‌گردد و هدف های آموزش و پرورش محتواهای خاصی را به‌وجود می آورد که آن محتواها درواقع مسایل خاصی را به افراد القا می‌کنند. به‌عبارت دیگر آن محتوا خودش یک محتوای طبقاتی است که به افراد جامعه منتقل می‌شود و در نتیجه ویژگی‌های طبقاتی جامعه را تقویت و تحکیم می‌کند. بنابراین آموزش و پرورش به‌ویژه آموزش دانشگاهی این طور که در کشورهای مختلف بررسی شده ویژگی‌ها و ارزش‌های طبقاتی را به تدریج تقویت و محکم کردند.

مثلاً: دریک کشور سوسیالیستی مثل شوروی سابق و یا مثل لهستان وبعضی از این کشورها ملاحظه می‌شد که دانش آموزانی از طبقات بالا اداره کننده جامعه‌اند و تعداد این دانش آموزان نسبت به دانش‌آموزانی  که از اقشاری مثل کارگران و کشاورزان به‌سطح دانشگاه می‌رسند حدود ده برابر است، اما اینکه  دلایل آن چیست می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. یکی اینکه طبقات بالای اجتماع از امکان اقتصادی خوبی برخوردار هستند، به‌همین دلیل بچه‌های آنها امکان تحصیل بهتری دارند. از طرف دیگر نقش مسایل اجتماعی به‌گونه‌ای است که حتی معلم به فرزند فقیر و غنی با دو دیدگاه متفاوت نگاه می‌کند. مثلاً اگر کسی لباس نامناسب پوشیده باشد از لحاظ آموزشی هم عقب افتاده‌تر  تلقی می شود. بنابراین در همه جوامع به‌طور طبیعی نابرابری به‌وجود می‌آید، این در حالی است که نابرابری عوامل گوناگون دارد ، اول اینکه نابرابری طبیعی وجود دارد. مثلاً:  در نقاط دور افتاده و در مناطق عشایری امکانات آموزشی بسیار محدود است و تنها سطوحی پایین از آموزش را در بر می‌گیرد، ولی طی سالهای اخیر دیده شده که بعضی از بچه‌های روستایی هم توانسته‌اند به دانشگاه راه پیدا کنند. بنابراین بین مناطق دور از مرکز و مرکز فاصله ایجاد شده  و در حقیقت نسبت بی‌سوادی و نسبت ورود افراد به دانشگاه‌ها مقایسه ناپذیر شده و از یک سطح در یک سطح دیگر فرق کرده است. بنابراین می‌توان گفت مساله هوش، سنت ها، تاثیرات جغرافیایی وغیره از عواملی بودند که باعث این ناهنجاری‌ها در جامعه شدند عوامل طبقاتی هم عواملی اجتماعی هستند که شکل‌گیری آنها گاه ، آگاهانه و یا ناخودآگاه صورت می‌گیرد. مثلاً: در کشورهای صنعتی مدارس خاصی وجود داشته که افراد را آموزش می‌دادند تا به سطح سیاسی سوق بدهند و یا در انگلستان مدارسی مخصوص اعیان واشراف وجود داشته و امروز هم هر کسی نمی‌تواند به این مدارس راه پیدا کند. در این مدارس طبقات خاصی تعلیم داده می‌شوند؛ برای اینکه می‌خواهند آن افرادی که طبقات خاص جامعه را تشکیل می‌دهند در موقعیت و جایگاه خودشان باقی بمانند، حتی درآلمان و فرانسه هم مدارسی بوده که منشأ رشد طبقاتی بوده اند و پایگاه سیاسی افراد جامعه بوده و گروه‌های خاصی می توانستند از آنجا عبور کنند، بنابراین علاوه بر تفاوت‌های شهر و روستا، تفاوت‌های جغرافیایی، اقوام مختلف، تفاوت زن و مرد ، هوش و  تفاوت‌های طبقاتی همه از گذشته وجود داشته و امروز هم در واقع به ‌صورتی استمرار پیدا کرده  و خود مدرسه نتوانسته فرصت‌هایی برابر برای افراد به ‌وجود بیاورد که همه بتوانند به یک نسبت از مزایا و امکانات آموزشی بهره مند شوند.

 

به موضوع عدالت اجتماعی اشاره کردید، بخشی از عدالت اجتماعی هم به عدالت آموزشی برمی‌گردد. حالا سوال من این است که چه تعریفی از عدالت می‌توانیم ارایه بدهیم که تناقضی با بحث دموکراسی و توسعه  نداشته باشد و آیا این تناقض  که شما به آن اشاره می‌کنید طبیعی است یا خیر؟

 ببینید! عدالت آموزشی بخشی از عدالت اجتماعی است؛ منتهی در تعریفی که از عدالت آموزشی می‌شود عقاید مختلفی وجود دارد. مثلاً: یک نظر این است که ما فکر می‌کنیم اگر آموزش و پرورش همگانی شود و همه بتوانند تا هر چه‌قدر که می‌خواهند تحصیل کنند وهیچ مانعی وجود نداشته باشد، در نتیجه باید همه افراد در سطح بالا قرار بگیرند و در رشته‌هایی که مدنظرشان هست بتوانند ادامه تحصیل بدهند، ولی ما می‌دانیم که علم چیزی است که احتیاج به استعداد و هوش هم دارد و همه افراد قادر به تحصیل تا درجات بالا نیستند. حال سوال این است که پس ما عدالت را چگونه تعریف کنیم؟ آیا عدالت یعنی اینکه حتی اگر کسی استعداد نداشته باشد می‌تواند برود و پزشک بشود و یا نه؟! عدالت یعنی اینکه افراد با توجه به ظرفیت‌های خودشان ادامه تحصیل بدهند در بعضی از کشورها مخصوصاً کشورهای سوسیالیستی که ایدئولوژیک فکر می‌کنند عقیده بر این است که باید به طبقات پایین بیشتر از طبقات دیگر امکانات داد، تا اینها هم بتوانند تحصیلات خودشان را ادامه بدهند. ولی این دید همین مشکل را به وجود می‌آورد که افراد را با سهمیه منطقه‌ای تعییم می‌کنیم. یعنی در واقع ما یک فرد با استعداد را کنار می‌گذاریم و یک فرد کم استعداد را به عنوان سهمیه منطقه‌ای جایگزین او می‌کنیم. آیا این مساله در درازمدت بر جامعه تاثیر منفی نمی‌گذارد؟ درست است که ما از یک طرف عدالت را اجرا کرده‌ایم و به فردی که محرومیت داشته این امکان را داده‌ایم که بتواند ادامه تحصیل بدهد، ولی همین فرد وقتی به مدارج عالی تحصیلی می‌رسد و باید برنامه ریز جامعه باشد و تمام امور جامعه را اداره بکنند، اگر از سطح فکری و استعداد هوشی کافی برخوردار نباشد، به تمام جامعه لطمه وارد می‌کند، ولی بعضی ها به صراحت می‌گویند آموزش علم چیزی نیست که بتوانیم سهمیه بندی بکنیم باید امکانات لازم را در اختیار همگان قرار دهیم هر کس به اندازه هوش و استعداد خودش و به هر میزان که توانست از این امکانات استفاده بکند پیشرفت لازم را کسب کند.

بنابراین آموزش و پرورش از ابتدا از مقوله دموکراسی جدا نبوده و با دموکراسی توأم و ترکیب شده است و به‌نسبتی که دموکراسی در کشورهای مختلف رشد پیدا کرد و توسعه یافت، آموزش و پرورش هم به همان  نسبت به قشرهای مختلف گسترش پیدا کرد و از آن حالت اختصاصی خارج شد.

بنابراین در اینجا باید عدالت را تعریف کرد بعضی‌ها از عدالت مفهوم توزیعی آن را اراده می‌کنند. در عدالت توزیعی یعنی ما همه امکانات از جمله علم را بین همه توزیع کنیم. یکی هم عدالتی است که مبتنی بر استعدادها و ظرفیت‌هایی است که افراد دارند. خب! می‌توان هر دوی این مفهوم را از عدالت ارایه کرد. از سوی دیگر اصل رقابت را نباید نادیده گرفت برای اینکه نادیده گرفتن اصل رقابت باعث می‌شود افراد با استعداد از تحصیل باز بمانند و افرد کم استعداد بالا بیایند و امور جامعه را به دست بگیرند و این به کل جامعه ضرر می‌رساند. سویه مقابل این رویه هم نخبه‌پروری است در این رویه نگرش این است که به افراد برجسته و با صلاحیت و با استعداد امکانات لازم را بدهیم که تحصیلات خودشان را ادامه بدهند و از اینها حمایت بکنیم که به سطح بالا برسند. زیرا اعتقاد بر این است که اگر این افراد به سطح بالا برسند می‌توانند کل جامعه را دچار تغییر و دگرگونی بکنند. بنابراین در اینجا خود بحث عدالت اجتماعی و آموزش و پرورش چالش برانگیز می‌شود.

البته در کشوری مثل ایران یک مقدار نابرابری‌ها کاهش پیدا کرده است و وقتی که به‌تدریج امکانات و مزایا در مدارس کشور زیاد شد و مردم هم مجرای تحرک اجتماعی را در آموزش و پرورش دیدند و کم کم پی بردند که دختران و پسران باید تحصیل بکنند و حتی در این مورد دنبال بهترین مدارس هستند و پول خرج می‌کنند. می‌دانید که برای شأن اجتماعی راهی به‌جز تحصیل وجود ندارد. بنابراین آن افکار و اندیشه‌های قدیمی ، خود به‌خود کاستی پیدا کرده هر چند هنوز از بین نرفته است. ولی فقط این کاهش اندیشه‌ها نیست هنوز خیلی‌ها امکانات کافی آموزشی ندارند. بنابراین ما شاهد هستیم که مدارس خصوصی و دانشگاه‌های خصوصی به‌وجود آمده‌اند، ولی اگر کسانی پول نداشته باشند نمی‌توانند در این دانشگاه‌ها تحصیل کنند. حالا می‌بینیم که در کنکور ۱۰ درصد دواطلبان وارد دانشگاه‌ها می‌شوند و ۱۰ درصد دیگر هم که امکانات مالی دارند وارد دانشگاه‌های خصوصی می‌شوند، ولی باز هم ۸۰ درصد افراد نمی‌توانند به تحصیلات خودشان ادامه بدهند. بنابراین می‌بینید در اینجا هم بحث دموکراسی به‌وجود می‌آید و این‌که آیا ما می‌توانیم همه دوره‌های تحصیلی را به تمام افراد تعمیم دهیم تا بتوانند به سطح بالایی برسند. امروزه دیگر هر خانواده‌ای انتظار دارد فرزندش چه پسر و چه دختر حداقل یک دوره دانشگاهی را هم دیده باشد تا بتوانند در جامعه زندگی کند. خب، از یک طرف خود افراد و خانواده‌ها به این حقیقت رسیده‌اند که تحصیل چیز خوبی است، ولی شاید بیشتر تلاش‌ها به کسب مدرک تحصیلی برگردد و اینکه افراد تحصیل می‌کنند تا شاید بتوانند شغلی پیدا کنند. پس آموزش و پرورش مجرایی است برای کسب شغل و موقعیت اجتماعی، منتهی خود آموزش و پرورش دچار تناقض شده چون وقتی آموزش و پرورش افراد را به میزان بسیار زیادی در رشته‌های مختلف آموزش می‌دهد و امکان تحصیل را ایجاد می‌کند، ممکن است مشاغل مورد نظر به آن اندازه وجود نداشته باشد این منجر به این می‌شود که می‌بینیم سرمایه‌گذاری صورت گرفته ولی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.