کدخبر :
44361
تاریخ مخابره :   
۱۳۹۵/۸/۲۴ - ۱۹:۰۹

خشم فروخورده جامعه

اردشير بهرامي

خشم اگر چه يك مفهوم روانشناختي است اما زمينه‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي دارد و نتيجه بازخورد فرد از وضعيت نا ايمن، ناكام و شكست خورده و طرد شدن در درون اجتماع است. ترس چيزي است كه در درون فرد نهفته و در خشم پيدا مي‌شود. دُگم‌هاي سفت و سخت حول تعصب، تحكم، زور، ناموس و باورهاي اعتقادي كانوني از خشم براي اجتماع ايجاد مي‌كند و گاهي اوقات اعتراضي به استعمار و استحمار است.

 هميشه به سادگي از كنار اين مسئله عبور مي‌كنيم؛ زماني كه جان يك انسان در برابر آبرو و حيثيت، اعتبار و ارزشي ندارد و در خلوت خودمان خشم و انتقام را تأييد مي‌كنيم. اين فرهنگ حاكم بر اجتماع است كه به ما مي‌آموزد چگونه خود را در درون اين جهان نا ايمن و مرگبار حفظ كنيم.

انسانها برخي مواقع در مقابله با هجوم و تخطي از هنجارها و ارزش‌ها در بروز خشم و پايبندي به تعصب، زور و قدرت و متوسل شدن به خشم واكنش نشان مي‌دهند. خشمي كه پس از بروز كنش‌هاي مرتبط با مسائل ناموسي از قبيل نگاه كردن، متلك انداختن و ارتباط جنسي و صاحب ناموس را با باروتي عظيم منفجر مي‌كند و خون مي‌ريزد.

خشمي كه ريشه تاريخي دارد و كمتر خود را در فضاي اجتماع نشان مي‌دهد و بيشتر بصورت كلامي و نوشتاري است. اين همان خشم پنهان است كه در لايه‌هاي تودرتوي اجتماع به صورت رسوبي در انديشه و احساس آدميان نهفته است. انسانها احساس مي‌كنند تاريخ و دولت‌ها به آنها دروغ گفته‌اند؛ در حقشان خيانت شده و حتي اعتقادات و باورهايشان به تاراج رفته است. شكست‌هاي پي در پي و اميدها و آرزوهاي بر باد رفته و زحمت بي‌حاصل، اميال، آرزوها و خواسته‌هاي جديد كه چيزي به نام «دوره جديد» را به وجود آورده و هنوز با ذائقه اين افراد جور نيست.

شرايط نامناسب زندگي امروزه موفقيت و پيروزي و كاميابي به اين افراد نداده و فرد به همراه خانواده اش در گرداب هلاكت زندگي گرفتار شده‌اند که نه راه پيش دارند و نه راه پس. اين شرايط آينده جامعه را به كانوني از دوگانگي و ترديد، يأس و نااميدي سوق داده است. خشمي كه ريشه در فقري عظيم دارد و جامعه احساس مي‌كند نمي‌تواند زندگي آبرومندي داشته باشد.

نگاه فرد به توليد، تلاش و معاش زندگي اش مأيوسانه و خشمگين است. معاش تبديل شده به رابطه‌اي يكسويه و نابرابر و واسطه‌ها و دلالان فربه تر از ديروز بر خشمش مي‌افزايند.

حتي از سايه ابرهاي بي‌باران و بارش خاك بر زندگي اش خشم مي‌بارد و اميدش از آسمان و باران قطع مي‌شود. خشمي كه همانند ديوي ديرينه و همدم انسان پا به پاي وي در روابط با همنوع حضور دارد: گاهي در شكل جنگ و خونريزي، انتقام، كينه، دشمني، خود را نشان مي‌دهد و گاهي با نفرين و واگذار كردن ظلم ظالم به امامزاده تا انتقامش را بگيرد! اما خشم ناشي از شكست‌ها و غارت‌ها در وجودش باقي مي‌ماند كه ممكن است در چهره و كلام و سيلي دستش خود را نمايان كند.

و به دنبال خشم فروخورده، عده‌اي به دنبال آگاهي از خويشتن و هستي خود هستند. خشم كجاست؟ پشت افكار دُگم فُسيل شده كه هنوز نتوانسته راه روشنايي و رهايي براي گفتگو و شنيدن، پشت نگاه‌هاي غضبناك انتقام جو، پشت نگاه‌هاي منفي به هم نوع خويش، پشت وضعيتي كه احساس مي‌كند او را احمق پنداشته‌اند؛ پشت تفسير‌ها و تحليل‌هاي غلط از رفتار و كردار آدمها.

خشم اجتماع حتي در روشنفكري و روشنگري و عقلانيت نهفته است. جايي كه به زور مي‌خواهند آدمها را متمدن كنند. خشم اجتماع همان جايي است كه با احساسات انسانها بازي مي‌شود؛ دروغ‌ها نواخته و توهين‌ها گفته مي‌شود؛ اخلاقيات و انسانيات به تاراج مي‌رود و در طولاني مدت بي تفاوت مي‌شوند و مسخ و همه چيز عادي مي‌شود، اما بر خشم افزوده مي‌گردد.

خشمي كه در درون آدمي نهفته اگر بخواهد خود را به جهل و ناداني و بي تفاوتي بزند خود را مسخ و بيگانه مي‌پندارد و وجودش بغرنج مي‌شود؛ اگر بخواهد اعتراض كند و خشمش را ابراز كند، نيروهايي سياه همچون مار در درون اجتماع بر گردنش آويخته مي‌شود و احساس خفگي مي‌كند و اولين قرباني خودش خواهد بود. در لفافه خشم را ابراز كردن نيز به اين مي‌ماند كه بخواهي دريايي را با كاسه‌اي كوچك تخليه كني.

تاريخ با شكل و رنگي ديگر تكرار مي‌شود و خشم‌ها همچون مواد مذاب درون اجتماع به دنبال هر آتشفشان يا زلزله‌اي به جريان درمي‌آيند؛ خشم فرو خورده جامعه بالاخره راهش را پيدا مي‌كند.

جامعه‌شناس

نمایش نظرات
ارسال نظر
نام :
ایمیل:
متن نظر:
ارسال